نقد کتاب «شروع زندگی با دو تماس بی پاسخ» نوشتۀ حدیث رسولی/شروع یک نویسنده  

درخواست حذف این مطلب
  نقد کتاب «شروع زندگی با دو تماس بی پاسخ» نوشتۀ حدیث رسولی/شروع یک نویسنده یوسف نیک فام کتاب «شروع زندگی با دو تماس بی پاسخ» اولین اثر مستقل حدیث رسولی در سال ۱۳۹۵ در ۱۰۰۰ نسخه با ۱۲۶ صفحه به همت انتشارات د ده هوسم در تهران منتشر شده است. حدیث رسولی در سال ۱۳۷۳ در اراک به دنیا آمده و دانشجوی کارشناسی رشتۀ روانشناسی است. کتاب با دو بخش دیباچه و مقدمۀ مؤلف آغاز می شود. در دیباچه، علی اکبر کمالی نهاد با برشمردن برخی ویژگی های زبان در ادبیات به بر

ادامه مطلب  

ً...  

درخواست حذف این مطلب
السا باورت میشه ۸ سال گذشته؟؟؟؟باورت میشه هشت سال پیش اونجا بودی؟؟؟؟یادته چقد پاک بودی؟؟؟؟یادته اون گنبد سبز رنگ رو؟؟؟یادته اون سقف های متحرک داخل حرمو؟؟؟یادته آ !!! ین باری  که از پشت شیشه اتوبوس دیدی حرمشو؟؟؟یادته وقتی رسیدیم مکه همون شب اول تو هتل تلویزیون داشت مدینه رو نشون میداد؟؟؟یادته تا خود صبح زااااااار زدی؟؟؟؟یادته لعنتی؟؟؟؟؟؟آخ السا آخ السا...چی بودی چی شدی؟؟؟؟؟؟یه بار دیگه فقط یه بار دیگهببینم با چشمای خودم اون گنبد سبز

ادامه مطلب  

...  

درخواست حذف این مطلب
السا باورت میشه ۸ سال گذشته؟؟؟؟باورت میشه هشت سال پیش اونجا بودی؟؟؟؟یادته چقد پاک بودی؟؟؟؟یادته اون گنبد سبز رنگ رو؟؟؟یادته اون سقف های متحرک داخل حرمو؟؟؟یادته آ !!! ین باری  که از پشت شیشه اتوبوس دیدی حرمشو؟؟؟یادته وقتی رسیدیم مکه همون شب اول تو هتل تلویزیون داشت مدینه رو نشون میداد؟؟؟یادته تا خود صبح زااااااار زدی؟؟؟؟یادته لعنتی؟؟؟؟؟؟آخ السا آخ السا...چی بودی چی شدی؟؟؟؟؟؟یه بار دیگه فقط یه بار دیگهببینم با چشمای خودم اون گنبد سبز

ادامه مطلب  

سلامی دوباره  

درخواست حذف این مطلب
سلامی دوباره خخ دلتونو صابون زده بودین ک کمتر پست میزارم ن ؟ شرمنده ولی بازم اومدم پست بزارم ! ب درخواست یکی از دوستان(مریم جان)ک گفتن از السا و انا بزارم واسشون اومدم پست بزارم دیگه کارتونی قصد نداشتم بزارم ولی چون ایشون خواستن میزارم     اینم ع !!! ی از السا و انای مدرن !!!:   و اینم از السا و انای واقعی »   خب دیگه نظر فراموش نشه فعلا      

ادامه مطلب  

وقتی می خندد هزار زنگوله در اسمان به صدا در می آیند  

درخواست حذف این مطلب
فردا صبح تولد چیله است. مادرش برایش تو مهد کودک تولد گرفتهپریروز زنگ زدم مهد و گفتم می خواهم با چیله م کنم و امد پای خطگفتم شکر جان( ان بار ک سوار چرخ و فلک بود و من ناگهانی دیدمش وقتی امد پایین می گفت اول شنیدم که یکی صدا می کند شکر بعد دنبالم گشته بود و پیدایم کرده بود) گفتم شکر جان چی دوست تر داری؟ بعد از مشاوره های مادرش مبنی در عدم !!! ید باربی (گویا خانه شان دیگر جا ندارد برای باربی های مضاعف) حاضر شد جای باربی انتخاب دیگری کند و بعد هم یک کی

ادامه مطلب